سديد الدين محمد عوفى

372

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بر آن جمله « 1 » كه كالاى اين مرد بازدهد « 2 » . آن مرد نامه بستد « 3 » و به نزد « 4 » امير غور برد « 5 » . امير از آن برنجيد و بفرمود تا آن مرد را سيلى « 6 » بزدند « 7 » تا آن نامه را تمام « 8 » بخورد « 9 » ، آنگاه او را بگذاشتند . آن « 10 » مرد به غزنين مراجعت كرد و حال استخفاف غوريان « 11 » بازگفت « 12 » . سلطان بفرمود تا نامه‌اى ديگر بنوشتند « 13 » و در آنجا تهديدهاى « 14 » بسيار كردند « 15 » ، و بازنمود كه « 16 » : اگر اين « 17 » مظلوم را خشنود نكنى « 18 » بيايم و دمار از نهاد تو « 19 » برآرم . آن مرد گفت : اى پادشاه چون نامه مىفرمايى بفرماى « 20 » تا كاغذ « 21 » خردتر نويسند « 22 » كه « 23 » چون كاغذ « 24 » كمتر « 25 » بود خوردن آن آسان‌تر باشد « 26 » . سلطان مسعود « 27 » ازين سخن بسيار « 28 » برنجيد « 29 » و هم در آن « 30 » روز سراپرده برون زد و به غور آمد و آن ممالك را

--> ( 1 ) - بنياد : بالجمله ( 2 ) - مپ 2 و بنياد : ده ( 3 ) - بنياد : بگرفت ( 4 ) - مج و بنياد : به نزديك ( 5 ) - مج : آمد ، بنياد : بود ( 6 ) - مپ 2 - سيلى ( 7 ) - مج : مىزدند ( 8 ) - مپ 2 - تمام ( 9 ) - مج : بخواند ( 10 ) - مج - آن ( 11 ) - مپ 2 : خود ( 12 ) - متن و مپ 2 و بنياد + پس ( 13 ) - مج : نويسند ( 14 ) - مپ 2 و مج : تهديد ، بنياد : تهديدى ( 15 ) - مج : كنند ( 16 ) - مج : نمايند ( 17 ) - مج - اين ( 18 ) - مپ 2 : كردى + واگرنه ( 19 ) - متن : شما ( 20 ) - مپ 2 : بگوى ، مج : فرمان ده ( 21 ) - مپ 2 - كاغذ ، مج : بر كاغذ ، بنياد : كاغذى ( 22 ) - مج + چون كاغذ را مىببايد خورد ( 23 ) - مج - كه ( 24 ) - مج - كاغذ ( 25 ) - بنياد : كوچك ( 26 ) - متن و مپ 2 و بنياد : بود ( 27 ) - بنياد - مسعود ( 28 ) - مپ 2 و مج و بنياد : بغايت ( 29 ) - بنياد : متأثر شد ( 30 ) - مج - آن